تبلیغات
کافه نادری - مطالب خرداد 1391


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1391/03/4-12:35 ق.ظ

پدر فاضل و پسر حاکم!




پدری با پسری گفت به قهر

که تو آدم نشوی جان پدر

حیف از آن عمر که ای بی سروپا

در پی تربیتت کردم سر

*
دل فرزند از این حرف شکست

بی خبر از پدرش کرد سفر

رنج بسیار کشید و پس از آن

زندگی گشت به کامش چو شکر

*
عاقبت شوکت والایی یافت

حاکم شهر شد و صاحب زر

چند روزی بگذشت و پس از آن

امر فرمود به احضار پدر

*
پدرش آمد از راه دراز

نزد حاکم شد و بشناخت پسر

پسر از غایت خودخواهی و کبر

نظر افگند به سراپای پدر

*
گفت گفتی که تو آدم نشوی

تو کنون حشمت و جاهم بنگر

پیر خندید و سرش داد تکان

گفت این نکته برون شد از در

*

من نگفتم که تو حاکم نشوی

گفتم آدم نشوی جان پدر



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()