تبلیغات
کافه نادری - مطالب اردیبهشت 1391


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1391/02/25-11:04 ب.ظ

و چنین فرمود حکیم طوس...




نامه‌ی شاه به مردم
شکست در ایرانیان می‌افتد. پس شاه ایران نامه به سوی مرزبانان و ماهوی سوری روان می‌کند. در حقیقت، این نامه‌ی شاه است به مردم. نامه‌ی تاریخ است به مردم. شاه مردم را از دیو دین می‌ترساند، اما مردمان هروله‌کشان در پی دروغ روان‌اند.

همانا که آمد شما را خبر / که ما را چه آمد ز اختر به سر

ازین مارخوار اهرمن چهره‌گان / ز دانایی و شرم بی‌بهره‌گان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد / همی‌داد خواهند گیتی به باد

بسی گنج و گوهر پراگنده شد / بسی سر به خاک اندر آگنده شد

چنین گشت پرگار چرخ بلند / که آید بدین پادشاهی گزند

ازین زاغ ساران بی‌آب و رنگ / نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

که نوشین روان دیده بود این به خواب / کزین تخت به پراگند رنگ و آب

چنان دید کز تازیان صد هزار / هیونان مست و گسسته مهار

گذر یافتندی با روند رود / نماندی برین بوم بر تار و پود

به ایران و بابل نه کشت و درود / به چرخ زحل برشدی تیره دود

هم آتش به مردی به آتش‌کده / شدی تیره نوروز و جشن سده

از ایوان شاه جهان کنگره / فتادی به میدان او یک‌سره

کنون خواب را پاسخ آمد پدید / ز ما بخت گردن بخواهد کشید

شود خوار هر کس که هست ارج‌مند / فرومایه را بخت گردد بلند

پراگنده گردد بدی در جهان / گزند آشکارا و خوبی نهان

بهر کشوری در ستم‌گاره‌یی / پدید آید و زشت پتیاره‌یی
نشان شب تیره آمد پدید / رگ روشنایی بخواهد برید




بخشهایی از شاهنامه
نامه رستم فرخزاد به برادر:
"
که این خانه از پادشاهی تهی‌ست / نه هنگام پیروزی و فرهی‌ست
دریغ این سر و تاج و این داد و تخت / دریغ این بزرگی و این فر و بخت

شهنشاه را نیز فرمان بریم / گر از ما بخواهد گروگان بریم
همیشه به یزدان پرستان گرای / بپرداز دل زین سپنجی سرای

که آمد به تنگ اندرون روزگار / نبیند مرا زین سپس شهریار
دریغ این سر و تاج و این مهر و داد / که خواهد شد این تخت شاهی به باد
چو با تخت منبر برابر کنند / همه نام بوبکر و عمر کنند
"



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()