تبلیغات
کافه نادری - مطالب مهر 1390


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/30-11:04 ب.ظ

یک عکاس آمریکایی موقعی که در حال عکس گرفتن از غروب آفتاب در گراند کانیون آریزونا بود به صحنه جالبی از یک عکاس دیگر برخورد!




او میگوید در این موقع سه سوال برای من پیش آمده بود:
1- او چطور از این صخره بالا رفته است؟
2- چرا صخره کناری که امنیت بیشتری دارد را برای عکس برداری انتخاب نکرده است؟
3- چطور قصد برگشن دارد؟
چند لحظه بعد عکاس فوق وسایلش را جمع کرد که برگردد :

توجه داشته باشید که ارتفاع این صخره 900 متر است!
و در حالی که وسایل خود را در دست چپ گرفته بود و با دست راست صخره را نگه داشته بود، وسایل خود را به بالای صخره پرتاب کرد و بعد خود را بالا کشید! او حتی کفش مناسب هم نپوشیده و صندل به پا دارد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/30-02:58 ب.ظ

یاقوت میدان فردوسی












مصاحبه با زن سرخپوش توسط مسعود بهنود







این مصاحبه در سال 1358 دوباره توسط مسعود بهنود در نوارهای بنام کانال 2 پخش شد


ترانه سروده شده توسط معینی کرمانشاهی برای این بانو


rose.jpg

آن زن آمد به انتظار  

                   با گلی سرخ

که نشانی بود            

                   از عشق

و او

                که بنا بود نشانه را دریابد

هرگز نیامد

                     و زن را

که عاشق بود

                       بر جای گذاشت تنها

زن از بی‌پایانی انتظار

                            دیوانه شد

شهره‌ی شهر!






 

در زیر مطلبی را در این مورد از کامران می خوانید:

  آیا "یاقوت" زن قرمزپوش میدان فردوسی را بیاد می آورید؟

بلاگ کامران

موضوع اول: کسانیکه مثل من سن و سالی از آن ها گذشته است خیلی خوب "یاقوت" زن تماما سرخپوش را بیاد می آورند که همه روزه قبل از طلوع آفتاب در گوشه شمال شرقی میدان فردوسی حضور می یافت و در آخر شب میدان را ترک میکرد. من خیلی کوچک بودم که او را در میدان فردوسی دیدم و برای ده ها سال بعد نیز وقتیکه از آنجا عبور میکردم "یاقوت" همیشه آنجا بود. بعضی می گفتند که بیش از بیست سال است که یاقوت همین کار را تکرار میکند و آفتاب تابستان و سرمای زمستان و یا کسالت باعث نشده است که حتی یک روز غیبت کند. می گفتند که این بانوی سرخپوش که حتی کفش و جوراب و تمام البسه او هم سرخ بود .، در سالیان دور قرار ملاقاتی با معشوقه خود در میدان فردوسی داشته است که معشوقه به میعادگاه نمی آید و از روز بعد همه روزه یاقوت برای یافتن محبوب خودش به میدان می رفته است. مسعود بهنود در سال های قبل از انقلاب گفتگوئی با او داشته است که متاسفانه من دیگر آن مقاله را در دسترس ندارم.
موضوع دوم: یکی از خوانندگان محبوب دوران نوجوانی من "بریندا لی" خواننده بسیار ریز جثه و قد کوتاه امریکائی هست اما از همین جثه ریز چنان دامنه ای از وسعت صدای بسیار قوی بر می خیزد که برای سالیان متوالی او بانوی اول بین خوانندگان امریکائی بود. بریندا بقدری کلمات را کامل و با احساس ادا میکند که حتی به دانش اندک انگلیسی من در نوجوانی فرصت ادراک میداد. مضمون اکثر آهنگ های بریندا تصویری از عاشقی ناکام را نمودار میکند. یکی از آهنگ های دلخواه من در این میان As Usual به معنای "مثل همیشه" است. اخیرا دستی به فیلمسازی برداشته ام و تصمیم گرفتم که احساس شعر را جامه تصویر بپوشانم که بسیار مقبول افتاد و بینندگان بسیاری یافته است.
ابتدا شعر ترانه را به انگلیسی می نویسم تا کسانیکه به انگلیسی آشنائی کمی دارند با این کلمات آشنا شده و با لذت از آهنگ، دانش انگلیسی خودشان را تقویت کنند. در مرحله دوم ترجمه فارسی شعر را مینگارم.
موضوع سوم: وقتیکه من این تصاویر را بر روی آهنگ دلخواهم می پوشاندم اصلا به یاد "یاقوت" نبودم اما مدتی که گذشت تشابه عجیبی بین این دو سرنوشت یافتم. یکی در امریکا و دیگری در ایران با صدها هزار کیلومتر فاصله. و ببینید که عواطف و احساسات بشر چقدر بهمدیگر نزدیک و شبیه است. یکی اینور دنیا و یکی انور دنیا
The sun comes up and brings it down...as usual
When I awake I found you gone... as usual
But I can not find a way to left
This crazy heart of mine forget
I pretend you are still beside me... as usual
Each evening I take a walk... as usual
I make believe that we still talk...as usual
People always stop and stare
I guess they just don't see you there
Don't they know you always be right here...as usual
Today I looked in my mirror...as usual
I told myself you still are here...as usual
And as I stood there telling lies
The tears began to fill my eyes
Because I know I am only fooling myself...as usual
آفتاب بالا می آید و فرو می رود...مثل همیشه/
وقتیکه من بیدار میشوم می بینم که تو رفته ای...مثل همیشه/
اما نمیتونم راهی پیدا کنم تا/
این دل دیوانه تو را فراموش کند/
و وانمود می کنم که تو هنوز نزد منی...مثل همیشه/
عصر هر روز من به قدم زدن می پردازم...مثل همیشه/
من مطمئنم که ما هنوز مشغول گپ زدن هستیم...مثل همیشه/
رهگذران دائما باز می ایستند و بمن خیره می شوند/
من تصور می کنم که آن ها نمی توانند تورا ببینند/
آیا آن ها نمی دانند که تو همیشه در کنار من هستی...مثل همیشه/
امروز در توی آینه به خودم خیره شدم...مثل همیشه/
و بخودم گفتم که تو هنوز در کنار من هستی...مثل همیشه/
و در حالیکه در جلوی آینه دروغ می گفتم/
دریای اشک تمام پهنه چشمان مرا پر کرد/
برای اینکه میدانستم که فقط مشغول گول زدن خودم هستم...مثل همیشه/

 
   
   




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/30-02:15 ق.ظ

این هم فتوشاپیه؟؟؟؟؟؟!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/29-07:50 ب.ظ

شجریان و گوگوش:دو "محبوب" کنار هم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/29-06:44 ب.ظ

هتفم آبانماه روز جهانی کوروش بزرگ خجسته باد





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/29-04:44 ب.ظ

هم آغوشی دیکتاتورها!






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/29-03:18 ب.ظ

صدام و عایشه قذافی:از اوج عظمت به هزیز ذلت!







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/29-03:36 ق.ظ

حرف من...بغض من





حرفهایم پر از خیال است
خیالهایم پر از حرفهای سکوت
و ...
سکوتم پر از خیال حرفهایی است
که ...
به دنبال هم درون حنجره ام اعدام شده اند
ته خیالهایم پر از ترس است
و ترسم پر از تو
تو که در انتهای دو خط موازی خیالهایم
به دنبال بی نهایت میگردی
ته خیالهایم همیشه تو هستی
و من می ترسم ...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/28-02:54 ب.ظ

پاسخ آنجلینا جولی به فرج‌الله سلحشور در رابطه با سفرش به ایران و فاحشه خواندن او






آقای سلحشور عزیز





متن ترجمه‌ی شده‌ی سخنان شما را در باره‌ی خودم و سینمای ایران خواندم و بسیار متاسف شدم. من آشنایی زیادی با سینمای ایران نداشتم. قبلا نام‌هایی مانند امیر نادری، داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، رخشان بنی‌اعتماد… و تنی چند را شنیده بودم و موفق به دیدن برخی از آثار سینمایی ایشان شده بودم اما افتخار آشنایی با شما را نداشتم حرف‌های شما مرا واداشت تا در مورد سینمای ایران بیشتر تحقیق کنم و این به قول شما حکایت همان عدوی ست که سبب خیر می‌شود. در تحقیق من از سینمای ایران با نام میرزا ابراهیم‌خان صحاف‌باشی آشنا شدم که جهان‌گردی روشنفکر بود و نخستین پرزکتور را به ایران آورد و اولین سینما را در ایران تاسیس کرد. او سفرنامه‌یی دارد. در مقاله‌یی خواندم که در سفرنامه‌اش ماجراهای مختلفی از لندن آن سال‌ها، اواخر قرن نوزدم، نقل می‌کند و از جمله می‌نویسد:« دو ثلث زنان لندن فاحشه‌اند و یک ثلث دیگر هم چنین‌اند اما نمود ندارند.» احتمالا به این دلیل او زنان قرن نوزدهمی لندن را فاحشه می‌دانسته است که با مردان دست می‌داده‌اند، لبخند می‌زندند و گاه بدون کلاه و روسری در معابر عمومی دیده می‌شدند و از نظر او این‌کارها را فقط زنان فاحشه انجام می‌داند.



به هر روی این‌گونه که پیداست امروز نیز بعد از صد و اندی سال شما هم ملاک‌تان برای فاحشه خواندن و هرزه نامیدن دیگران همین «آزاد بودن» است و من خوشحال هستم که شما مرا با این تعبیر و تفسیر «هرزه» می‌نامید و اگر سینمای ایران را «فاحشه‌خانه» می‌خوانید درواقع دارید از این سینما تعریف می‌کنید و اگر بخواهیم حرف شما را برگردانیم به سخن دنیای پیشرفته «فاحشه‌خانه» می‌شود «خانه‌ی آزادی‌خواهان» و من قبول دارم برخی از زنان سینمای ایران زنان آزاده و آزادی‌خواهی هستند که در منظر شما «هرزه» دیده می‌شوند.


اجازه بدهید مانند دوستان‌تان شما را حاج فرج صدا کنم و بگویم حاج فرج عزیز شاید شما ندانید اما من دختری به نام زهرا دارم که در اتیوپی به دنیا آمده است و من او را به فرزندخوانده‌گی قبول کرده‌ام و مانند سه فرزندی که از برد به دنیا آورده‌ام و مانند پسر کامبوجی و ویتنامی‌ام دوست‌اش می‌دارم.


کمی دنیای خود را وسیع‌تر کنید بی‌شک چهره‌ی‌تان هم از این حالت عبوس نجات پیدا می‌کند و کمی زیباتر می‌شوید چهره‌ی زیبا مهم نیست و اینقدر از این که چهره‌ی زشتی دارید نسبت به زیبارویان حسادت نکنید روح زیبا نایب است وگرنه تا دلتان بخواهد یوسف و زلیخای زیباروی روی زمین به عمل می‌آید.


اگر ما هم مانند شما در دو قرن پیش زنده‌گی می‌کردیم «برد» شما را دعوت به دوئل می‌کرد و اگر فیلم «تروا» را دیده بودید حتما از این تهدید تن‌تان می‌لرزید و حتما بسیار خوش‌حال هستید که ما چند قرنی پیشرفته‌تر هستیم و مردان خود را صاحب زنان‌شان نمی‌دانند و شما را دعوت به دوئل نمی‌کنند. اما من شما را دعوت می‌کنم که با دیدی فراخ‌تر به زنده‌گی و انسان و تاریخ و جهان بنگیرید شاید از این بیماری ویران‌گر نجات پیدا کنید و چون «زلیخا» جوان و زیبا شوید.





(لینک گذار از صحت یا عدم صحت سندیت این نوشتار به قلم هنرپیشه مزبور آگاه نیست فقط نوشته جذاب و به حق بود فراغ از اینکه نویسنده کی باشد)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/28-02:30 ق.ظ

چه رویاهای قشنگی دارم من - مهناز هدایتی





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/28-01:43 ق.ظ

اشک رازیست - احمد شاملو




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/28-01:35 ق.ظ

رئیس جمهور ایران در دو نما




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/28-01:20 ق.ظ

I LOVE U !!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/27-05:40 ب.ظ

سامانه ناآرام زندگی:صادق بزرگ





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/27-05:32 ب.ظ

نامه پادشاه فقید ایران برای ولیعهد رضا پهلوی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/07/27-05:08 ب.ظ

آرزوهای شاه فقید ایران




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()