Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/08/20-11:43 ب.ظ

فردوسی و ننگ امروز!



در این خاک زرخیز ایران زمین    *  نبودند جز مردمی پاک دین 

 ھمه دینشان مردی و داد بود   *  وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مھر و وفا بود خود کیششان * گنه بود آزار کس پیششان

 ھمه بنده ناب یزدان پاک   *  ھمه دل پر از مھر این آب و خاک 

 پدر در پدر آریایی نژاد         *           ز پشت فریدون نیکو نھاد

 بزرگی به مردی و فرھنگ بود  *  گدایی در این بوم و بر ننگ بود

 کجا رفت آن دانش و ھوش  *  ما چه شد مھر میھن فراموش 

 ما که انداخت آتش در این بوستان  * کز آن سوخت جان و دل دوستان 

 چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟  * خرد را فکندیم این سان زکار

 نبود این چنین کشور و دین  *  ما کجا رفت آیین دیرین ما؟ 

 به یزدان که این کشور آباد بود  * ھمه جای مردان آزاد بود

 در این کشور آزادگی ارز داشت  *  کشاورز خود خانه و مرز داشت  

 گرانمایه بود آنکه بودی دبیر  * گرامی بد آنکس که بودی دلیر 

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت * نه بیگانه جایی در این خانه داشت

 از آنروز دشمن بما چیره گشت  *  که ما را روان و خرد تیره گشت

 از آنروز این خانه ویرانه شد  *  که نان آورش مرد بیگانه شد 

 چو ناکس به ده کدخدایی کند  *  کشاورز باید گدایی کند

 به یزدان که گر ما خرد داشتیم  * کجا این سر انجام بد داشتیم 

 بسوزد در آتش گرت جان و تن  * به از زندگی کردن و زیستن 

 اگر مایه زندگی بندگی است  * دو صد بار مردن به از زندگی است

 بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم  * برون سر از این بار ننگ آورم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic