تبلیغات
کافه نادری


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1391/03/4-12:35 ق.ظ

پدر فاضل و پسر حاکم!




پدری با پسری گفت به قهر

که تو آدم نشوی جان پدر

حیف از آن عمر که ای بی سروپا

در پی تربیتت کردم سر

*
دل فرزند از این حرف شکست

بی خبر از پدرش کرد سفر

رنج بسیار کشید و پس از آن

زندگی گشت به کامش چو شکر

*
عاقبت شوکت والایی یافت

حاکم شهر شد و صاحب زر

چند روزی بگذشت و پس از آن

امر فرمود به احضار پدر

*
پدرش آمد از راه دراز

نزد حاکم شد و بشناخت پسر

پسر از غایت خودخواهی و کبر

نظر افگند به سراپای پدر

*
گفت گفتی که تو آدم نشوی

تو کنون حشمت و جاهم بنگر

پیر خندید و سرش داد تکان

گفت این نکته برون شد از در

*

من نگفتم که تو حاکم نشوی

گفتم آدم نشوی جان پدر



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1391/02/25-11:04 ب.ظ

و چنین فرمود حکیم طوس...




نامه‌ی شاه به مردم
شکست در ایرانیان می‌افتد. پس شاه ایران نامه به سوی مرزبانان و ماهوی سوری روان می‌کند. در حقیقت، این نامه‌ی شاه است به مردم. نامه‌ی تاریخ است به مردم. شاه مردم را از دیو دین می‌ترساند، اما مردمان هروله‌کشان در پی دروغ روان‌اند.

همانا که آمد شما را خبر / که ما را چه آمد ز اختر به سر

ازین مارخوار اهرمن چهره‌گان / ز دانایی و شرم بی‌بهره‌گان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد / همی‌داد خواهند گیتی به باد

بسی گنج و گوهر پراگنده شد / بسی سر به خاک اندر آگنده شد

چنین گشت پرگار چرخ بلند / که آید بدین پادشاهی گزند

ازین زاغ ساران بی‌آب و رنگ / نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

که نوشین روان دیده بود این به خواب / کزین تخت به پراگند رنگ و آب

چنان دید کز تازیان صد هزار / هیونان مست و گسسته مهار

گذر یافتندی با روند رود / نماندی برین بوم بر تار و پود

به ایران و بابل نه کشت و درود / به چرخ زحل برشدی تیره دود

هم آتش به مردی به آتش‌کده / شدی تیره نوروز و جشن سده

از ایوان شاه جهان کنگره / فتادی به میدان او یک‌سره

کنون خواب را پاسخ آمد پدید / ز ما بخت گردن بخواهد کشید

شود خوار هر کس که هست ارج‌مند / فرومایه را بخت گردد بلند

پراگنده گردد بدی در جهان / گزند آشکارا و خوبی نهان

بهر کشوری در ستم‌گاره‌یی / پدید آید و زشت پتیاره‌یی
نشان شب تیره آمد پدید / رگ روشنایی بخواهد برید




بخشهایی از شاهنامه
نامه رستم فرخزاد به برادر:
"
که این خانه از پادشاهی تهی‌ست / نه هنگام پیروزی و فرهی‌ست
دریغ این سر و تاج و این داد و تخت / دریغ این بزرگی و این فر و بخت

شهنشاه را نیز فرمان بریم / گر از ما بخواهد گروگان بریم
همیشه به یزدان پرستان گرای / بپرداز دل زین سپنجی سرای

که آمد به تنگ اندرون روزگار / نبیند مرا زین سپس شهریار
دریغ این سر و تاج و این مهر و داد / که خواهد شد این تخت شاهی به باد
چو با تخت منبر برابر کنند / همه نام بوبکر و عمر کنند
"



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/10/28-01:45 ب.ظ

ای کاش میتوانستم - احمد شاملو





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/10/25-03:40 ب.ظ

آنجلیناجولی و اصغر فرهادی: دو رقیب گلدن گلاب



پدرو آلمادوار، آنجلینا جولی، اصغر فرهادی ، لوک و ژان پیر داردن
همه کاندیداهای بهترین فیلم خارجی زبان گلدن گلوب 2012




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/10/22-03:00 ب.ظ

نام خلیج همیشه پارس ایران در نشنال ژئوگرافیک

National GeoGraphic -Daily News - 2012
Persian Gulf Plate Activity

Photograph by Jacques Descloitres, MODIS Land Rapid Response Team, NASA/GSFC

In the Persian Gulf, two tectonic plates collide. The Arabian plate (lower left) is running up on the Eurasian plate (upper right). The Persian Gulf (top) and the Gulf of Oman (bottom) were once the site of a rift, a place where two plates pull apart from each other, and the Indian Ocean filled in the widening gap between the two plates. However, the process then reversed, and about 20 million years ago, the gulf began to close up. The collision of the two continental plates gives Iran its mountainous terrain.


http://news.nationalgeographic.com/wallpaper/science/photos/plate-tectonics-gallery/persian-gulf-plates/





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/10/22-02:52 ب.ظ

عکسی از نقشه تاریخی ایران و افغانستان، ۱۸۵۴ میلادی






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/10/20-04:49 ب.ظ

Somebody That I Used to Know - Walk off the Earth , Gotye - Cover





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/10/20-04:38 ب.ظ

باهمین دیدگان اشک آلود - فریدون مشیری





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/10/17-07:47 ب.ظ

صادق هدایت،بنیانگزار کافه نشینی روشنفکرانه در ایران




هر چند «صادق هدایت»، نخستین ایرانیِ کافه‌نشین نیست، اما کافه‌نشینی در ایران با نام وی گره خورده است. او شیوه‌ای را بنیاد نهاد که به سرعت به سنتی روشنفکرانه در ایران بدل شد؛ سنتی که از روزگار او فراتر رفت و با گذر از جریان‌های روشنفکری پسین به دوران ما رسید.

با «جهانگیر هدایت» -سرپرست آثار صادق هدایت و برادرزاده‌ی ایشان- در این باب گفت‌وگویی کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

مسعود لقمان- جریان کافه‌نشینی صادق هدایت از چه قرار بود؟

جهانگیر هدایت- صادق هدایت در سال ۱۳۰۵ راهی اروپا شد. برای ادامه‌ی تحصیل به بلژیک رفت، اما از آن‌جا خوشش نیامد و پس از کوشش‌های بسیار به پاریس نقل مکان کرد. در پاریس دارای اتاقی در یک خانه بود که جایی برای پذیرایی از دوستانش نداشت. بنابراین آنان برای این‌که یکدیگر را ببینند، این روش فرانسویِ گردهم‌آمدن در کافه را پیش گرفتند.

لقمان- این روش، چه تفاوتی با گردهم‌آمدن در چایخانه‌ها و قهوه‌خانه‌های ایرانی داشت؟

هدایت- این جمع‌شدن‌های قهوه‌خانه‌ای در ایران، مطلقاً جنبه‌ی کار جدی و ادبی نداشت.

در اروپا سنت پذیرایی در خانه چندان مرسوم نیست در حالی‌که در ایران پذیرایی در خانه بسیار باب بود و هست.

لقمان- پس جنبه‌ی تفننی داشتند؟

هدایت- بله؛ آنان می‌نشستند و به فرض نقالی شاهنامه‌خوانی می‌کرد یا آوازخوانی می‌خواند یا نوازنده‌ای می‌نواخت و مردم لذت می‌بردند و چای و قلیان و دیزی‌ای نیز صرف می‌کردند.

در اروپا سنت پذیرایی در خانه چندان مرسوم نیست در حالی‌که در ایران پذیرایی در خانه بسیار باب بود و هست. از سوی دیگر جوانانی که بضاعت پذیرایی در خانه را نداشتند، برای دیدارهای دوستانه یا کاری، کافه‌ای را انتخاب می‌کردند و در آن‌جا جمع می‌شدند و هر کسی، دُنگ یا سهم خودش را نیز می‌داد.

با بازگشت هدایت به ایران، وی در اتاقی در خانه‌ی پدری سکونت کرد. پدر ایشان، مرحوم اعتضادالملک از اعیان بسیار جدی و فاخر بود و بنابراین هدایت، مطلقاًّ‌ نمی‌توانست دوستانش را آن‌جا دعوت و از آنان پذیرایی کند. چنین بود که همان روش فرانسوی را در ایران هم پیاده کرد. همان گونه که شما اشاره کردید، پیش از هدایت جریان جدی کافه‌نشینی روشنفکرانه نبود.

هدایت به همراه مسعود فرزاد، مجتبا مینوی و بزرگ علوی عصرها پس از فراغت از کار در کافه‌ای گرد هم می‌آمدند.

کافه‌ای در اطراف تهران، از راست‌آندره سوریوگین، مجتبی مینوی، غلامحسین مین‌باشیان، مسعود فرزاد و صادق هدایت

لقمان- در کدام کافه‌ها؟

هدایت- این کافه‌ها مدام تغییر می‌کرد که از میان آن‌ها می‌توانم به کافه‌های رُز نوآر، فردوسی، کنتینانتال، نادری، پرنده آبی، ماسکوت و… اشاره کنم.

جمع‌شدن در این کافه‌ها، صرفاً محدود به دیدارهای دوستانه نمی‌شد. آنان کار می‌کردند. بارزترین مثالی که می‌توانم به آن اشاره کنم، نوشتن و چاپ «وغ‌وغ ساهاب» بود. این کتاب در این نشست‌ها بین هدایت و فرزاد شکل گرفت. در این کافه‌ها بود که این کتاب خوانده شد، تصحیح شد، کم و زیاد شد و مورد اظهار نظر دیگران نیز قرار گرفت. در موارد بسیاری دیگر هم این کار انجام ‌شد. تقریباً‌ آنان در نشست‌هایی که داشتند، نوعی تقسیم کار می‌کردند.

جمع‌شدن ربعه‌ای‌ها در کافه‌، صرفاً محدود به دیدارهای دوستانه نبود. آنان کار می‌کردند. بارزترین مثالی که می‌توانم به آن اشاره کنم، نوشتن و چاپ «وغ‌وغ ساهاب» بود.

لقمان- به چه منوال؟

هدایت- مینوی که عربی‌دان خوبی بود، اگر گروه نیاز به منابعی بدان زبان پیدا می‌کرد، وی آن‌ها را بررسی می‌کرد و نتایجش را به گروه ارائه می‌داد و همین‌طور فرزاد در زبان انگلیسی، علوی در زبان آلمانی و هدایت در زبان فرانسه.

لقمان- گویا این گروه در برابر گروهی سنت‌گرا به نام سَبعه قد علم کرد.

هدایت- این قضیه را شایع کردند؛ نخست این‌که نام گروه‌شان را برای طنز «رَبعه» گذاشتند؛ چراکه چهار نفر بودند و این نام روی آنان ماند. در برابر ربعه، گروهی متشکل از هفت تن از علمای فاخر قدیمی که سواد و معلومات و ادبیات را فقط به طور انحصاری در ید خودشان می‌دانستند و سبعه نامیده می‌شدند، قرار داشت.

لقمان- اعضای سبعه، شادروانان غلام‌رضا رشیدیاسمی، بدیع‌الزمان فروزانفر، سعید نفیسی، ملک‌الشعرای بهار، عباس اقبال‌آشتیانی، نصرالله فلسفی و جلال‌الدین همایی بودند.

هدایت- بله؛ سبعه‌ای‌ها دل خوشی از ربعه‌ای‌ها نداشتند و می‌گفتند که ربعه‌ای‌ها مشتی جوان از فرنگ برگشته‌اند که نه دستور زبان فارسی را خوب می‌دانند و نه با سجع و قافیه و عروض و … آشنایی دارند. هنگامی که این چهار تن مورد حمله قرار گرفتند، با چاپ وغ‌وغ ساهاب واکنش نشان دادند و با انتشار آن کتاب، شعر و قافیه و … را به هم ریختند و سبک نوینی را به وجود آوردند که علمای فاخر از این موضوع ناراحت شدند و حتی کار به جایی رسید که وزیر فرهنگ وقت –علی‌اصغر حکمت- به بهانه‌ی توهین، از صادق هدایت در سال ۱۳۱۳ رسماً شکایت کرد. پس از آن، هدایت را تأمینات شهربانی خواست. قضیه نیز شوخی‌بردار نبود؛ چراکه پای شکایت وزیری در میان بود و طبعاً‌ اگر پشتیبانی خانواده‌ی پرنفوذ هدایت نبود، مشکلات زیادی برای صادق فراهم می‌شد، اما تنها مشکلی که فراهم شد این بود که از وی تعهد کتبی گرفتند که دیگر ننویسد و چاپ نکند! بنابراین صادق هدایت، نخستین ممنوع‌القلم روزگار ماست.

صادق هدایت در کافه‌ای در اطراف تهران، سال 1328

لقمان- پس به همین دلیل، هدایت در بوف کور اشاره می‌کند که طبع و فروش آن در ایران ممنوع است؟

هدایت- بله. یکی از دلایل همین بود.

در این میان دکتر شین پرتو (علی شیرازپور پرتو) که در سفارت ایران در هند کار ‌می‌کرد، هنگامی که شرایط هدایت را دید از او خواست که به هند بروند تا وی را از این محیط خفقان‌آور نجات دهد.

لقمان- پس این‌گونه عمر ربعه‌ای‌های کافه‌نشین نیز تمام شد؟

هدایت- بله، اما سفر هدایت به هند، بسیار سفر پرباری بود؛ چراکه در آن‌جا زبان پهلوی یاد گرفت و برخی از کتاب‌های مهم پهلوی، مانند «کارنامه اردشیر پاپکان» و «زند و هومن‌یسن» را به پارسی برگرداند. به باور من آن بخش‌هایی از بوف کور که رنگ هندی دارد، در این سفر به آن زده شد. البته هدایت، بوف کور را قبلاً نوشته و آماده کرده بود و به هند برد و آن‌جا این کتاب را با دست نوشت و در ۵۰ نسخه تکثیر کرد.

هدایت در سال ۱۳۱۶ به ایران بازگشت و هرچند که ممنوع‌القلم بود، اما در این مدت نوشت و ترجمه کرد و ما شاهدیم که در این سال‌ها، بیش‌تر ترجمه‌هایش چاپ می‌شود؛ چون تعهد گرفته بودند که نباید بنویسد و بنابراین هنگامی که از سارتر یا چخوف یا کافکا ترجمه می‌کرد، طبعاً شامل این ممنوعیت نمی‌شد.

سه سال و نیم بیش‌تر طول نکشید که با حمله‌ی متفقین به ایران و رفتن رضاشاه، سامان کشور از هم پاشید و در نتیجه، قلم هدایت دوباره آزاد شد و می‌بینیم که علاوه بر ترجمه‌هایی که در آن ایام کرده بود، بخشی از کارهای خودش را نیز منتشر کرد.

منتها در این میانه از لحاظ پاتوق، اتفاقی که افتاد، این بود که هدایت در این سال‌ها از معروفیت زیادی برخوردار شد و هنگامی که به کافه‌ای می‌رفت، عده‌ای که به دنبال نام و … بودند، به این کافه‌ها می‌رفتند و خودشان را به گونه‌ای به هدایت می‌چسباندند. هدایت از این موضوع بسیار ناراحت بود و با توجه به آن درگیری که پیش‌تر با تأمینات داشت، گمان می‌کرد که آنان ممکن است مأموران تأمینات باشند که می‌خواهند برایش پرونده‌سازی کنند. یکی از عللی که مدام محل پاتوق تغییر پیدا می کرد، همین افرادی بودند که می‌خواستند خودشان را داخل پاتوق هدایت کنند.

هنگامی که هدایت به ایران برگشت، آن پاتوق قبلی دیگر به هم خورده بود؛ چراکه علوی، زندان رفته بود. فرزاد و مینوی نیز به انگلستان رفته بودند و هدایت تنها شده بود. این‌جا مشکلاتی پیش آمد. عده‌ای به گرد هدایت آمدند و خواستند آن پاتوق قبلی را  سر و سامان دهند، اما آنان دارای آن شرایط لازم برای هم‌نشینی با هدایت نبودند. پاتوقی که بعدها تشکیل شد، دارای آن سطح از لحاظ هدایت نبود و وی بیش‌تر برای آن‌که تنها نباشد، آنان را تحمل می‌کرد و آن طور که باید و شاید آنان را جدی نمی‌گرفت. چاره‌ای هم نداشت؛ چراکه تا به یک کافه‌ای می‌رفت و سر میزی می‌نشست، سر و کله‌ای آنان پیدا می‌شد.

پس از رفتن هدایت به پاریس آن‌جا نیز دیگر در پی کافه‌نشینی نبود؛ چراکه دیگر پاریس نیز آن پاریس گذشته نبود. او با شهری رو‌برو شد که جنگ جهانی دوم، صدمات فراوانی به‌ویژه از لحاظ مردمی دیده بود.

پس از رفع غائله‌ی آذربایجان و ورود ارتش ایران به بخش‌های اشغال‌شده به دست شوروی، گروه‌هایی برای بررسی وضعیت آذربایجان تشکیل شد. متأسفانه این گروه‌ها گزارش‌های وحشتناکی از دوره‌ی تسلط فرقه بر آذربایجان دادند. حتی یکی از خویشاوندان هدایت در هیأتی از قضات دادگستری، هنگامی که برای بررسی مسئله‌ی دادگستری در دوران فرقه به آنجا رفت، چیزی جز دزدی، چپاول، تجاوز و اعدام‌های گسترده از حاکمیت یک‌ساله‌ی فرقه ندید. هدایت هنگامی که دید برخلاف شعار کمونیست‌ها، حاکمیت آنان در آذربایجان و کردستان جز نکبت و بدبختی برای ایران ثمر دیگری نداشته است، رو در روی آنان ایستاد و آنان نیز بیکار ننشستند و هدایت را آماج داوری‌های نادرست خویش قرار دادند.

لقمان- بنابراین دیگر کار جدی‌ای در کافه انجام نشد؟

هدایت- در کافه دیگر نه؛ چراکه آن جماعت پیشین دیگر به گرد هدایت نبودند و این کافه‌نشینی، کاریکاتوری از کافه‌نشینی نخستینش بود.

لقمان- در تأئید سخن شما باید بگویم که دکتر پرویز ناتل‌خانلری در گفت‌وگویش با دکتر صدرالدین الهی روی این موضوع دقیقاً انگشت می‌گذارد و حتی باور دارد که که در سال‌های پایانی عمر هدایت، کافه‌نشینی معمولی وی مبدل به مجلس‌های طولانی میگساری شده بود و آن آدم محتاط دقیق پرحوصله تبدیل به یک موجود بی‌احتیاط سهل‌انگار بی‌حوصله شده بود و چرایی آن را نیز همین اطرافیان از یک سو و هیاهوی روشنفکران چپ‌گرا می‌داند که با ترویج ادبیات استالینی سبب منزوی‌شدن و گوشه‌ی عزلت گزیدن متفکری اصیل چون او را فراهم کردند.

هدایت- آری، هدایت که آدم دقیقی بود در این سال‌ها می‌بیند که با کسانی طرف است که به قول خودش همان پاچه ورمالیده‌ها و خنزرپنزری‌ها هستند که حال، شکلی به خود داده‌اند و مدعی ادبیات شده‌اند.

لقمان- شکل‌گیری حزب توده و عضویت دوستان نزدیک هدایت چون عبدالحسین نوشین یا بزرگ علوی و … در بستر این کافه‌نشینی‌ها چگونه بود؟

هدایت- یکی از پاتوق‌های هدایت به نام رز نوآر، پاتوق چپ‌ها بود. با رفتن رضاشاه، حزب توده تشکیل شد و در تهران و شهرستان‌ها، یارگیری گسترده‌ای به‌ویژه از تحصیل‌کردگان و نویسندگان و روشنفکران کرد.

برخی از دوستان نزدیک هدایت نیز از اعضا و حتی از رؤسای این حزب بودند، مانند آنانی که نام بردید. هدایت با شعارهای آنان که در حمایت از مردمان زحمت‌کش داده می‌شد، موافق بود. او حتا هنگامی که توده‌ای‌ها زیر نظر بودند، به کمیته‌ی مرکزی حزب توده اجازه داد که نشست‌شان را در اتاق وی برگزار کنند، البته بی‌آن‌که خود در این نشست سخنی بگوید. هدایت در ته دلش نمی‌دانست که آیا این هیاهویی که راه افتاده، برای رهایی ایران است یا این‌که آنان می‌خواهند ایران جزئی از شوروی شود. او به این موضوع مشکوک بود و با همه‌ی تلاشی که توده‌ای‌ها کردند، هیچ‌گاه عضو حزب توده نشد.

صادق هدایت در سال‌های واپسین

لقمان- به این علت که با روحیه‌ی میهن‌پرستانه‌ی هدایت در منافات بود؟

هدایت- بله، او هنگامی که می‌دید ارتش سرخ، تک‌تک جمهوری‌های قفقاز و آسیای میانه را می‌بلعد و استعمار می‌کند، با خود می‌اندیشید که طبعاً ممکن است این بلا بر سر ایرانی که دارای منابع گسترده‌ی نفتی است و به دریاهای آزاد نیز راه دارد، بیاید. در این میان با رخ‌دادن مسئله‌ی آذربایجان و کردستان و تشکیل فرقه‌ا‌ی دست‌نشانده‌‌ به نام دمکرات در آذربایجان و به همین منوال در کردستان از سوی شوروی‌ها، مسئله‌ رنگ و بوی جدی به خود گرفت. پس از رفع غائله‌ی آذربایجان و ورود ارتش ایران به بخش‌های اشغال‌شده به دست شوروی، گروه‌هایی برای بررسی وضعیت آذربایجان تشکیل شد. متأسفانه این گروه‌ها گزارش‌های وحشتناکی از دوره‌ی تسلط فرقه بر آذربایجان دادند. حتی یکی از خویشاوندان هدایت در هیئتی از قضات دادگستری، هنگامی که برای بررسی مسئله‌ی دادگستری در دوران فرقه به آن‌جا رفت، چیزی جز دزدی، چپاول، تجاوز و اعدام‌های گسترده از حاکمیت یک‌ساله‌ی فرقه ندید.

هدایت هنگامی که دید برخلاف شعار کمونیست‌ها، حاکمیت آنان در آذربایجان و کردستان جز نکبت و بدبختی برای ایران ثمر دیگری نداشته است، رو در روی آنان ایستاد و آنان نیز بیکار ننشستند و هدایت را آماج داوری‌های نادرست خویش قرار دادند. مثلاً احسان طبری که تئوریسین حزب توده بود و تا پیش از این موضوع، هنگامی که سخن از هدایت می‌شد از وی تعریف و تمجید بسیار می‌کرد، از آن پس جز بدگویی به هدایت کار دیگری نکرد.

لقمان- پس این فضای دل‌مرده و شدیداً ایدئولوژیک با رجاله‌هایش بود که هدایت را به آن فرجام دردناک رساند؟

هدایت- بله، متأسفانه.

این گفت‌وگو در شماره‌ی ۱۰ ماهنامه‌‌ی تحلیلی، آموزشی و اطلاع‌رسانی «مدیریت ارتباطات»، اسفندماه ۱۳۸۹ منتشر شد.

——————————————————

برگرفته از سایت ایرانشهر





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/10/9-11:45 ب.ظ

انتظار - الف سایه

 



هوای آمدنت دیشبم به سر میزد / نیامدی که ببینی دلم چه پر میزد

به خواب رفتمو نیلوفری بر آب شکفت / خیال تو نقشی به چشم تر میزد

شراب لعل تو میدیدم و دلم میخواست / هزار وسوسه ام چنگ در جگر میزد

زهی امید که کامی از آن دهان میجست / زهی خیال که دستی بر آن کمر میزد

دریچه ای به تماشای باغ باز میشد / دلم چو مرغ گرفتار بال و پر میزد

تمام شب به خیال تو رفت و میدیدم / که پشت پرده اشکم سپیده سر میزد



کلام امیرهوشنگ ابتهاج (ا سابه) با صدای دلنشین استاد
 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/10/5-05:02 ب.ظ

بوسه های تو



بوسه های تو
گنجشککان پرگوی باغند
و پستان هایت کندوی کوهستان هاست
و تنت
رازی ست جاودانه
که در خلوتی عظیم
با منش در میان می گذارند.
تن تو آهنگی ست
و تن من کلمه ئی ست که در آن می نشیند
تا نغمه ئی در وجود آید :
سرودی که تداوم را می تپد. 

در نگاهت همه ی مهربانی هاست :
قاصدی که زندگی را خبر می دهد.

و در سکوتت همه ی صداها :
فریادی که بودن را تجربه می کند.

احمد شاملو




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/10/1-07:48 ب.ظ

چه بیتابانه می خواهمت - احمد شاملو





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/09/28-09:35 ب.ظ

ایران ناصری




تصویر اول یکی از قدیمی ترین تصاویر مربوط به تهران در سال 1250 خورشیدی هست و دومی عکس ناصرالدین شاه بعد از شکار.
ایران ما در تاریخ فراز نشیب فراوان داشته ولی من به همه اش مفتخرم از جمله همین عکسها.با هم ایرانی مقتدر در خور نامش می سازیم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/09/28-09:30 ب.ظ

تابوی ایرانی

صدای داریوش
کلام فریدون مشیری





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/09/9-07:21 ب.ظ

ایران ما!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/09/8-10:43 ق.ظ

ملکه بریتانیا درحسرت کفشهای همسر عبدالله گل




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/09/7-03:04 ب.ظ

راز سقراط


مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار
 نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم." 
 صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..
 سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. 
 جوان با او به راه افتاد.
 به لبهء رود رسیدند و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانهءآنها رسید.
 ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود
 را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوی بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر
 آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد.
 همین که به روی آب آمد، اوّل کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را
 به اعماق ریه فرو فرستاد. 
 سقراط از او پرسید، "زیر آب که بودی، چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟ 
 گفت، "هوا."
 سقراط گفت، 
 "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق
 بودی، تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ راز دیگر ندارد."




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/09/7-03:02 ب.ظ

ایران در گذرگاه تاریخ





شهرهای اشغال شده ایران در کردستان ترکیه پیش از نبرد چالدران بین شاه اسماعیل صفوی و ترکان عثمانی در سال 1514 میلادی شامل زیر می باشد :

دیار بکر (آمد) - وان - غازی عینتاب (دیلوک) - بینگول (چیولیک) - آدیامان (سمسور) - سیواس - اسکندرون - ارزروم - ارزنجان - قارص - تاتوان - مرعش - الازیغ (خارپوت) - باتمان - تونجلی (درسیم) - ماردین - مالاتیا - دوغو بایزید - حکاری (جولامیرگ) - شرناخ - بوتان

متاسفانه وضعیت مردم ایرانی کردستان ترکیه نیز نامناسب است .. کردستان عراق امروزه به منطقه ای جدا از عراق تبدیل شده است . رئیس اقلیم کردستان و مجلس جدا و . . . این امر نیز مایه خوشحالی ملت ایران است که از عربها جدا شده اند و بدون شک خوشحالی نهایی ملت ایران پیوند دوباره این مناطق کرد نشین با کشور اصلی خود است . زبان کردی نیازمند گسترش و حمایت دولت ایران دارد و گسترش امکانات این مناطق نیز بسیار ضروری است . مردم آذربایجان و کردستان بیشترین نزدیکی هویتی و تاریخی را با یکدیگر دارند . تیره های آذری و کردی هر دو از مدیا یا ماد آریایی گرفته شده است و حتی زبان آنان تا چند قرن پیش بسیار نزدیک به یکدیگر بود . زبان باستانی آذری تا چند قرن پیش که به مرور زمان به ترکی آذربایجانی تغییر کرد بر طبق دهها سند معتبر تاریخی ریشه ای کاملا پهلوی باستانی داشته است . زبان کردی هم که دیگر نیازی به اسناد ندارد و ریشه اش از زبان پهلوی و اوستایی ایران باستان می باشد . منطقه بسیار زیبا - دست نخورده - شگفت انگیز و رویایی هورامانات یا اورامانات که بر فراز تپه ای در جنوب کردستان قرار گرفته خود نشان از هویت ملی کهن آنجا دارد . مردمان اورامان کردستان به صورتی باورنکردنی هنوز پس از گذشت هزاران سال به زبان پهلوی سخن میگویند . برخی از آنان زرتشتی هستند . آتشکده ای نیز از دوره های کهن آنجا موجود می باشد . لباسهای اورامان کاملا سنتی و ارزشمند است. ریشه ساخت کفشهای اورامانی به حدی قدمت دار که امروزه هرکدام با قیمتهای بالا به عنوان صنایع دستی خرید و فروش می شود . شما نیز اگر تاکنون سفری به کردستان و دریاچه زیبایش و به خصوص اورامان نداشته اید زمان را از دست ندهید و برای دیدن هنر و فرهنگ ایرانی رهسپار کردستان شوید . حال سخن به درازا نمی بریم و گوشه ای مشخصات این سرزمین کهن را یادآور می شویم .

نقشه کردستان بزرگ ایران زمین پس از الحاق کردها - ارمنیها - گرجیها و آذریها به بدنه اصلی کشورشان ٫ ایران

نقشه تاریخی سرزمینهای ایرانی کردستان-کردستان عراق - کردستان ترکیه - کردستان سوریه - turkey kurdistan - iraq kurdistan - iran kurdistan .azerbaijan map - armenia map - georgia map -the great iran kurds map & flag

اشغال کردستان ایران توسط تورکهای عثمانیها

در قرن پانزدهم سرزمینهای ایران که کردستان در آن جای داشت پس از هزاران سال از متلاشی شد و امپراتوری عثمانی آن را کردستان نامید . در جنگ جهانی اول عثمانی ها کردستان ایران را بین عراق و ترکیه تقسیم کردند . سرزمین جزیره هم بین عراق و سوریه تقسیم شد . عده ای از کردها هم در قسمت قفقاز ساکن هستند . نام کردستان نخستین بار در قرن 12 میلادی در زمان فرمانروایی سلطان سنجر دیده شده است . کردستان از سال 612 قبل از میلاد تا قرن 15 پس از میلاد یعنی چیزی در حدود 2000 سال بخشی جدا نشدنی از ایران بود که متاسفانه با یورش سپاه عثمانی آنجا اشغال شد و از ایران جدا گشت . در کتاب کرد و کردستان ترجمه جواد هاتفی آمده است :

کردها از اصیل ترین نژاد ایرانی هستند که قرن ها از کرانه های بین النهرین و کشور عراق و ترکیه تا مرزهای شوروی بخشی از ایران بوده است . آنان در فلات ایران به کشاورزی و دامداری مشغولند و زبانشان بخشی از زبان ایرانیان باستانی است که هویت خود را پس از حمله سپاه اسلام حفظ نموده اند .

در دایره المعارف کلمبیا و ایکنیک دسک آمده است

کوردها بخشی از نژاد ایرانی هستند برخی چادر نشین هستند و برخی شهر نیشین . مردمی دلاور - جنگجو و قوی دارد

بازیل نیکیتین در کتاب تاریخچه کرد نوشته است

کردها بر خلاف اکثر ایلات و عشایر ایران سنی مذهب هستند و جماعت شافعی . برخی علی اللهی و برخی توتمیسم هستند . آنها یکی از مهم ترین و کهن ترین ایلات ایران می باشند . طوایف گوناگونی منجمله گورانی - کلهری - سنجابی - قبادی - زعفرانلو - شادلو و . . . دارند .

در کتاب ایرانشهر نوشته استاد شاپور راسخ و جمشید بهنام از انتشارات یونسکو آمده است

اگر کردان را از حیث نژادی نسبت به دیگر اقوام ایرانی مقایسه کنیم از لحاظ جسمانی و چهره ای و نیرومندی به ایرانیان باستان بسیار نزدیک هستند .

در دایره المعارفهای اینترنشنال و بسیاری دیگر جهان آمده است

کردهای نژاد کهن ایرانی هستند که امروزه در سرزمینهای بسیاری پراکنده هستند از جمله : خراسان - فارس - کردستان - کرمانشاه - لرستان - آذربایجان غربی - عراق - ترکیه - سوریه - ارمنستان

The great Kurdistan Iran - Kurdistan Nature طبیعت زیبای کردستان بزرگ ایران زمین

منابع طبیعی و سرمایه های کردستان

کردستان از دره ها و کوه های بلند و جلگه های حاصلخیز تشکیل شده است . کردستان کنونی ایران فقط بخش کوچکی از کردستان حقیقی ایران است . این سرزمین از از نظر منابع تا حدود زیادی غنی است . مهم ترین معادن آن معدن طلای کردستان است که دارای اهمیت خاصی در خاورمیانه است . شوربختانه 80% از حق استخراج طلای کردستان را کشور فخیمه انگلستان به تاراج می برد و تنها 20% آن را به کشور ایران می دهد . امیدواریم دولت کنونی و دولتهای بعدی به چنین خیانت بزرگی به ملت ایران و مردم نیک سرشت کردستان که حق بسیاری از سهم طلای کردستان دارند خاتمه دهند و معدن طلای کردستان نیز مانند صنعت نفت نیز ملی شود . این خواست تک تک ملت ایران است و حق طبیعی مردم کردستان ماست که از درآمد های طبیعی آنجا بهره مند شوند و درصد دیگر بین همگان تقسیم شود . معادن بزرگی دیگر همچون : مرمریت اوریه - مرمریت قلعه شیخان - مرمریت کاوشان - مرمریت صالح آباد - مرمرقصلان - معدن رالگاروارپیمان داشکن - سنگ میهم سفلی - سنگ آهک موسک مریوان - نمک آبی بیجار و دهها معدن دیگر در کردستان کنونی ایران وجود دارد . کردستان عراق که در اصل بخشی از کردستان آریایی ایران است نیز در شهرهای عین طلاح و بوتماه دارای غنی ترین چاههای نفتی جهان می باشد . متاسفانه دولت پیشین عراق در زمان صدام حسین گجستک بخش بسیار زیادی از نفت کردستان را استخراج می کردند و درصد بسیار کمی از آن را به خود کردها می دادند.صدام بر این باور بود که کردها ایرانی هستند و به همین جهت در سرکوب آنها از هیج تلاشی فروگذار نبود . حتی در بخشهای از کردستان عراق متهم به نسل کشی کوردهای آریایی است . پس از سقوط دولت ننگین صدام حسین آمریکایی ها و انگلستانی ها که پایه گذار دولت صدام بودند در چپاول هرچه بیشتر منابع نفتی کردستان کوشش کردند . در کردستان ترکیه نیز نفت و آهن و مس استخراج شده است ولی ارزش زیادی در سهم منابع خاورمیانه ندارد . دولت ترکیه هم درگیرهای بسیاری با کوردهای ایرانی داشته است . دولت غربی و بی هویت ترکیه که کعبه آرزوهایش این است که بخشی از اروپا شود به کردهای ایرانی که در کشورش زندگی میکنند حتی تا چند سال اخیر اجازه برپایی جشن ملی نوروز را نمی داد . سرزمینهای کردستان عراق از لحاظ کشت توتون بسیار قوی می باشد . در جلگه اربیل گندم بسیاری کاشته می شود . مردمان کورد چه زن و چه مردم از لحاظ کشاورزی نیرومند و قوی هستند . دریاچه وان در کردستان ترکیه دارای آثار باستانی ایران می باشد . کاخ خشایارشا در وان کردستان قرار گرفته است . 


افشاگران



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/09/5-05:14 ب.ظ

استادان موسیقی : یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم!



اکبر گلپایگانی،معینی کرمانشاهی،علی تجویدی،حبیب اله بدیعی،حسین قوامی،پرویز یاحقی،بیژن ترقی و مهندس همایون خرم..
 در این عکس چه میبینید ؟
 آن چه حس میکنید در این عکس را آیا مییابید این روز ها ؟
 چه بر سر قوم ما آمده ؟ آن چه میبینید را که دزدیده از ما ؟ انگشت اتهام را نشانه نروید ؛ سه انگشت خود مان را نشانه میرود .... چه میبینید ؟


هوشنگ ابتهاج - سیاوش کسرایی - نیما یوشیج - احمد شاملو
 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :کافه نادری
تاریخ:1390/09/5-11:49 ق.ظ

دروغ عاشورایی!



بی آبی ، وضعیت بیابانی و عطش حسین و یارانش:

همانطور که میدانید جنگی که در روز عاشورا رخ داده در نزدیکی رود فرات بوده. در هیچ کجای کره زمین نمی توانید سرزمینی در کنار یک رود را بیابید که صحرا و بیابان بی آب و علف باشد، مگر رودی که از میان کوهستان می گذرد. همه در درازای تحصیلمان خوانده ایم که در کنار رودخانه ها جلگه و زمین های حاصل خیز به وجود می آید. واقعیت این است که اطراف فرات را نیز مانند سایر رودخانه ها، جلگه ها و زمین های حاصل خیز تشکیل میدهد و کربلا نیز سرزمینی سرسبز است.

اگر به نقشه پوشش طبیعی عراق توجه کنید این موضوع كاملن مشخص است.

منطقه کربلا را بنگرید، اینجا همان صحرای جهنمی کربلا است؟

از آن گذشته در چنین مناطقی به دلیل نزدیکی به رودخانه بستر زیرین زمین را سفره های پهناور آبی تشکیل می دهد و دست رسی به آب آسان تر از آن چیزیست که به ذهن می رسید. تنها با کندن 4 یا 5 متر از زمین می توان به آب رسید. در منطقه اهواز یکی از مشکلات ساخت و ساز همین سفره های زیرزمینی است که کاملا زیر شهر با فرا گرفته اند. 72 نفر نتوانسته اند یک گودال 4 متری حفر کنند؟

از طرفی بر طبق گفتار شیعیان این رویداد در تابستان و هوای گرم و جهنمی رخ داده ولی با مراجعه به این سایت Calendar Converter و وارد کردن تاریخ 10 ام محرم سال 61 هجری قمری در قسمت Islamic Calendar در می یابید که عاشورا در روز چهارشنیه 21 مهر ماه بوده است.البته 21 مهر نیز هوای کربلا آنچنان خنک نیست ولی آن تابستان جهنمی هم که شیعیان میگویند نیست. اکنون می گویند شرایط آب و هوایی 1400 سال پیش با امروز فرق دارد. نخست اینکه در یک پریود 1400 ساله آن تغییر آب و هوایی که در ذهن مسلمانان است نمی تواند رخ دهد و دوم اینکه اگر هم تغییری باشد مطمئنا هوا خنک تر نشده بلکه دما بالاتر هم رفته است. یعنی 1400 سال پیش نسبت به امروز خنک تر بوده است.

نکته ی جالب دیگر اینكه؛

در داستان هایی که از واقعه ی عاشورا گفته شده اشاره ای به گرسنگی نگردیده ، یعنی کاروان حسین مشکل گرسنگی نداشته است. مسلما کاروان برای سیر کردن خود علف نمی خورده. پس این کاروان نیز مانند سایر کاروان ها حیوانات اهلی به همراه خود داشته که با مشکل گرسنگی مواجه نشود، مثلا گوسفند یا بز، برای رفع تشنگی نیز میتوانستند از شیر همین حیوانات اهلی استفاده کنند. در ضمن شتر نیز همراه آنها بوده ، عرب ها که به خوردن شیر شتر علاقه ی بسیار دارند ، میتوانستند از شیر شتر ها نیز استفاده کنند.

مطلب از :بهپارس اریا




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4